shaparak
تنهام گذاشت
 

خسته شدم از نبودنت

 

خسته شدم از قلمی

  

که فقط از تو

  

برای تو مینویسه

  

خسته شدم از قلبی

  

که

  

فقط برای تو

 

به عشق تو می تپه

 

خسته شدم از زندانی

 

که تمام دیوار های آن

  

از یاد تو پر شده

 

و فقط تو میدانی که

 

این دیوار ها هیچ وقت در نمیشوند

  

و یادت هیچ وقت

  

حتی به خاطره هم

 

تبدیل نمیشوند

 

خسته شدم...

  

چقدر دوری...

 

چقدر فاصله...

چقدر انتظار



شنبه 18 خرداد 1392 :: 18:57 :: نويسنده : shaparaktanha

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران