shaparak
تنهام گذاشت

*چه کسی می گوید که من هیچ ندارم ... !؟*

* من چیـــزهای با ارزشی دارم !*

* حنجره ای برای بغـــض ؛*

* چشمانی برای گریه ،*

* لب هایی برای سکـــوت !*

* دست هایی برای خــــالی ماندن ....*

* پاهایی برای نرفتـــن ... !!!‬*

 

*چنــد ساعتی با هم بودیــم!

من بــه تــو نگــاه میکردم ..

و .. تــو به ساعتت ؛

تـــو قرار داشتی و .. من بی قــراری!*

 

**یِکبار تو خواستی،مَن نَخواستَم، **
** یِکبار مَن خواستَم،تو نَخواستی،با هَم که ساده کُنیم، **
** میشَوَد مَن تـَنـهـا،تو هَم تـَنـهـا...**

 

*مداد به دست ميگيرم ... *

* صفحه ي سفيد كاغذ .. *

* مي خواهم از تو نقشي بكشم !... *

* چشم چشم دو ابرو ... *

* تا همين جا كافي ست !... *

* مي نشينم سير.. *

* نگاهـت ميكنم !..*


جمعه 03 آبان 1392 :: 21:15 :: نويسنده : shaparaktanha

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران