shaparak
تنهام گذاشت

قدم قدم فاصلت رو ازم بگیر 

اشاره کن فقط بهم بگو بمیر 

اشاره کن به ثانیه به لحظه اومدنت  

به عطرخوب بودنت،بوی تنت بوی تنت  

من از تاریکی شب های فردا سوز می ترسم  

از این تنهایی تکراریه هر روز می ترسم  

من از شب سایه های پشت هر دیوار می ترسم  

از این تخریب و فرسایش از این آوار می ترسم 

بدون تو نمی میرم فقط با مرگ درگیرم  

بدون مرهم دستات یه زخم کهنه و پیرم  

نمی تونم،نمی میرم،فقط با مرگ درگیرم  

نمی مونم،می دونم از این تکرار دلگیرم 

بدون برق چشمات از شب و فانوس می ترسم  

از اینکه کم بشی از خوابم از این کابوس می ترسم  

نمی تونم،نمی میرم،فقط با مرگ درگیرم   

نمی مونم، می دونم از این تکرار دلگیرم

 


پنج‌شنبه 03 اسفند 1391 :: 17:57 :: نويسنده : shaparaktanha

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران